محمد بن حسين البيهقي
730
تاريخ بيهقى ( فارسي )
نمانده بود از غرقه شدن ، امّا ايزد ، عزّ ذكره ، رحمت كرد پس از نمودن قدرت 1 و سورى 2 و شادىيى بدان بسيارى تيره شد 3 ، و اىّ نعيم لا يكدّره الدّهر 4 . و چون امير به كشتى رسيد ، كشتيها براندند و به كرانهء رود رسانيدند و امير از آن جهان آمده 5 به خيمه فرودآمد و جامه بگردانيد ، و تر و تباه 6 شده بود ، و برنشست 7 و به زودى به كوشك آمد ، كه خبرى سخت ناخوش در لشكرگاه افتاده بود و اضطرابى و تشويشى بزرگ بپاى شده . و اعيان و وزير به خدمت استقبال رفتند . چون پادشاه را بهسلامت يافتند ، خروش و دعا بود از لشكرى و رعيّت ، و چندان صدقه دادند كه آن را اندازه نبود . و ديگر روز امير نامهها فرمود بغزنين و جملهء مملكت برين حادثهء بزرگ و صعب كه افتاد و سلامت 8 كه بدان مقرون شد و مثال داد تا هزار هزار درم بغزنين و دو هزار بار هزار درم بديگر ممالك به مستحقّان و درويشان دهند شكر اين را و نبشته آمد و بتوقيع 9 مؤكّد گشت و مبشّران برفتند و روز پنجشنبه يازدهم صفر امير را تب گرفت ، تب سوزان و سرسامى 10 افتاد ، چنان كه بار نتوانست داد و محجوب 11 گشت از مردمان مگر از اطبّا و تنى چند از خدمتكاران مرد و زن را [ و ] دلها سخت متحيّر و مشغول شد تا حال چون شود . روز چهارشنبه هفدهم صفر رسولى رسيد از آن پسران على تگين ، البتگين نام و با وى خطيب بخارا عبد اللّه پارسى . و رسولدار پيش رفت با جنيبتان 12 و مرتبهداران 13 و ايشان را بكرامت 14 به لشكرگاه رسانيدند و نيكو داشتند و نزل 15 بسيار فرستادند . و امير را آگاه بكردند ، پيغام فرستاد بر زبان بوالعلاء طبيب نزديك وزير كه : هر چند ناتوانيم ازين علّت 16 ، از تجلّد 17 چاره نيست . فردا بار عام دهيم ، چنان كه همه لشكر ما را ببيند 18 ، رسولان را پيش بايد آورد تا ما را 19 ديده آيد ، آنگاه پس از آن تدبير بازگردانيدن ايشان كرده شود . گفت : سخت نيكو مىگويد خداوند ، كه دلها مشغول است ، و چون اين رنج بر تن مبارك خود نهد ، بسيار فايده حاصل شود . ديگر روز امير بر تخت نشست ، رضى اللّه عنه ، در صفّهء بزرگ و پيشگاه 20 ، و وزير و اركان دولت و اوليا و حشم بدرگاه آمدند سخت شادمانه گشته 21 ، و دعاهاى فراوان كردند و